چقدر باز زود تموم شد :( باید امشب برگردم
زمان و قاطی کردم این نسبیت لعنتی همه جا یجورایی باید خودش و نشون بده
وقتی خونه هستم حس نمی کنم یه گپ بزرگ همیشه بین دو دیدار من وجود داره
انگار نه انگار الان حدود 1سال و نیمه که من یجورایی هجرت کردم
می دونم فردا شب حسابی حالم گرفته است اما چاره ای نیست این انتخاب خودمه برای همیشه
راستی یه خبر نی نی گولویی : اولین نوه مربوط به برادران خانواده سین به دنیا امد و دخترعموی من صاحب یک پسر نی نی گولو شد
خوشملییییییییییییییییییییی هنوز اسم نداره
امروز می رم ببینمش حیف که نمی شه بچه 2 روزه و بوس کرد
:)

1 comment:
سلام
قدم بچه نو رسيده خانواده سين مبارك.
بازگشتتون به شهر ما هم سلامت. ايشاالله كه ديگه از اين دل گرفتگي ها نداشته باشيد.
وبلاگ خوبتون رو با اون عكس زيباش ديدم. خيلي از اون عكس خوشم اومد و با اجازتون گذاشتمش پس زمينه صفحه رايانه ام. اميدوارم هميشه خوب و خوب بنويسيسد و روزهاي شادي داشته باشيد. موفق باشيد.
ع. م.
Post a Comment